خطبه های نماز جمعه مورخه 03/08/1387 PDF چاپ نامه الکترونیک
دوشنبه ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۲ ساعت ۲۲:۲۹

خطبه های نماز جمعه مورخه 03/08/1387

انسان از نفاق تا شهادت

انسان موجودی است که در بين دو بي نهايت قرار گرفته است يعنی خدای متعال استعداد بی نهايت سقوط و بي نهايت صعود را در وجود انسان قرار داده است. او می تواند در سقوط از بهائم بگذرد وبه رتبه جمادات نزول کند وهمچنين می تواند در صعود به بالاترين قله کمال دست يابد و به تعبير قرآن « قاب قوسين او ادنی » را فتح نمايد.

در آيه شريفه 204 تا 207 سوره مبارکه بقره با توجه به اين نکته که انسانها در بين دو بی نهايت قرار دارند، مردم را به دو دسته تقسيم می کند و هم مرتبه نهايت سقوط انسان را نشان می دهد وهم مرتبه نهائی صعود انسان را بيان می کند . دسته ای آنقدر اعتقادات دينيشان ضعيف است ويا اصلا اعتقادی ندارند وبی مهابا سخن می گويند ودر سخن گفتن هيچ چيز را رعايت نمی کنند وفقط ملاک ومعيار آنها منافع شخصی دنيوي آنها است ، دين وخدا برای آنها مطرح نيست فقط خودشان ومنافعشان مطرح است وهرجا مصلحت اقتضاء کند خود را مسلمان معرفی می کنند وتظاهر به اسلام می کنند واگر با کفار ومشرکين ملاقت نمودند ، جزء آنها می شوند ، ودسته ای آنقدر به خدا ايمانشان محکم ومستحکم است که بهشت وجهن برای آنها مطرح نيست نه برای بهشت عبادت می کنند و نه بخاطر جهنم از محرمات دوری می نمايند، بلکه تمام تلاش آنها جلب رضای خداست و برای جلب رضاي خدا بی مهابا وبدون درنگ هرکاری از دشتان بيايد انجام می دهند حتی لازم باشد جانشان را نيزتقديم می کنند. اوّلی نهايت سقوط انسان است که از آنها به منافق تغبير می شود که نه تنها از کافر و مشرک بدترند بلکه بدترين موجود عالم هستند. و دوّمی نهايت صعود انسان است که همان مرتبه شهادت در راه خداست که بالاتر از آن مرتبه ای وجود ندارد..

خدای متعال در اين خصوص می فرمايد:) وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ يُشْهِدُ اللَّهَ عَلى ما فِي قَلْبِهِ وَ هُوَ أَلَدُّ الْخِصامِ، وَ إِذا تَوَلَّى سَعى فِي الْأَرْضِ لِيُفْسِدَ فِيها وَ يُهْلِكَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ الْفَسادَ ، وَ إِذا قِيلَ لَهُ اتَّقِ اللَّهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالْإِثْمِ فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ وَ لَبِئْسَ الْمِهادُ ، وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ ([1] يعنی " برخی از مردم کسانی هستند که گفتار آنها در زندگی دنيا مايه اعجاب تو می شود. و خداوند را برآنچه در دل دارد گواه می گيرد ، در حالی که سرسخت ترين دشمن است. وهنگامی که قدرت پيدا می کند برای فساد در زمين و نابودی زراعتها و نسل کوشش می کند. وخدای متعال فساد را دوست ندارد. وقتی به آنها گفته می شود از خدا بترسيد و تقوا را رعايت کنيد ،  غرور ناشی از عزت متوهم، او را به گناه می کشاند. پس آتش دوزخ برای آنها کافی است وچه بد جايگاهی است.وبرخی از مردم جانشان را در طبق اخلاص گذاشته در راه جلب رضايت خدا می بخشند. خدای متعال بربندگان خود بسيار رؤف و مهربان است".

اين آيه شريفه گرچه شأن نزولی دارد و مفسّرين می گويند صدر آيه در باره اخنس بن شريق ثقفی نازل شده است که در مدينه خدمت پيامبر اسلام صل الله عليه و آله وسلم رسيد واظهار ايمان نمود وپيامبر اسلام صل الله عليه و آله وسلم  از ايمان وی تعجب نمود ووقتی از نزد پيامبر اکرم (صلی اللّه عليه و آله وسلم) برگشت از کنار زراعت مسلمانان گذشت وآن مزرعه را به آتش کشيد و برخی از حيوانات آنها را کشت.[2] اقوال ديگری نيز نقل شده است که از جمله اينکه از ابن عباس نقل شده است که اين آطه در شأن رياکاران نازل شده است[3] يا گفته شده است که در مورد دشمنان اهلبيت (عليهم الّسلام ) نازل شده[4] . و ذيل آيه در مورد حضرت علی عليه السلام  نازل شده است در آن هنگامی که در بستر پيامبر اسلام (صلی اللّه عليه و آله وسلّم) خوابيد ؛ ولکن شأن نزول هرچه باشد ؛ معنای آيه را تضييق نمی کند ومختص به مورد نزولش نمی سازد، بلکه به نظر می رسد که آيه فوق درمقام بيان يک مطلب مهمّ عمومی است وآن اين است که می خواهد مراتب کمال انسان و نهايت سقوط او را بيان کند.

آيه شريفه مصداق نهايت تنزل که نفاق است و نهايت تکامل انسان که شهادت است، را بطور سربسته بيان می کند.

خطبه دوّم

سالروز شهادت امام صادق (ع)

25 شوال روز شهادت امام صادق (ع) است. امام صادق(ع) در طول مدت 34 ساله امامت خويش دو دوره را پيش رو داشت:

دوره اول از سال 114 تا 135 كه دوره غلبه بنى عباس تا خلافت منصور است كه بايد آن را دوره آسايش و گشايش دانست و اين همان دورانى است كه مشهور است به خاطر نزاع بنى‏اميه و بنى‏عباس امكان بيان معارف تشيع به شكلى استثنايى فراهم شد. در اين دوره دنياى اسلام با درگيريها و شورشهاى زيادى در آفريقا، خراسان، فارس و ماوراءالنهر و جاهايى ديگر مواجه بود كه عموماً يا غالب به وسيله بوميان ناراضى و زير ستم به پا مى‏شد. وضع ملى نابسامان و پريشان و حيف و ميل‏هاى افسانه‏اى حاكمان و بالاخره قحطى و طاعون در نقاط مختلف و قدرت‏نمايى‏هاى نظامى در مرزها حالت عجيبى به كشور گسترده اسلام داده بود كه بر همه اين‏ها بايد مهم‏ترين ضايعه جهان اسلام كه ضايعه معنوى، فكرى و روحى بود را افزود. امام صادق(ع) در چنين فضايى در پى انجام دو مسؤوليت دشوار تبيين صحيح مكتب و پى‏ريزى و زمينه‏سازى نظام قسط و عدل الهى بر آمد.

آنچه که مکتب شيعه امروز به آن شديدا نياز دارد. امروز جوانان ما معارف اسلامی را خوب نمی شناسند و دينشناسان ما نيز از شناساندن زييائيهای دين غفلت نموده اند. شبهات فراوانی هر روز بر پيکر جوانان ما از جهات مختلف وارد می شود وما خوب از آنها حمايت نمی کنيم. امام صادق (ع) همين نياز را در زمان خود ديد وفرصتی که پيش آمد برای تبيين معارق دطنی پرداخت که امروز ما هرچه داريم از امام صادق (ع) داريم که نياز است آنها را از ميان کتابها به صحنه اجتماع بياوريم.

امام صادق در آن فرصت پيش آمده امامت را تبليغ می کرد. راوی می گويد من امام صادق (ع) را در عرفات ديدم

كه ايستاده بود و با بلندترين فرياد در هر طرف سه مرتبه جملاتى را تكرار مى‏كرد و آن جملات اين بود: «ايها الناس ان رسول‏الله كان الامام ثم كان على بن ابيطالب ثم الحسن ثم الحسين ثم على بن الحسين ثم محمد بن على ثم هه....» راوى مى‏گويد: پرسيدم «هه» يعنى چه؟ گفتند: در لغت بنى فلان يعنى «من» (كنايه از خود حضرت).

حتی مبليغين امامت توسط حضرت اعزام می شدند. مثلاً؛ نقل شده است که « قدم رجل من اهل الكوفه الى خراسان فدعا الناس الى ولاية جعفر بن محمد» در اقصى نقاط كشور اسلامى به «ولايت» آن حضرت دعوت مى‏كرده و امروز ما به خوبى مى‏فهميم كه ولايت غير از محبت است كه همين مطلب از دنباله اين روايت فهميده مى‏شود: «فرقة اطاعت و اجابت و فرقه جحدت و انكرت و فرقة رعت و وقفت» چرا كه محبت اهل بيت را كسى در دنياى اسلام انكار نمى‏كرده و در برابر دعوت به محبت به اهل بيت هم ورع به خرج دادن و توقف كردن معنا ندارد.

مرحله دوم: امام صادق(ع) در دوره منصور

اين مرحله شبيه دوره زندگى امام باقر(ع) است كه اختناق حاكم مى‏شود و فشارهاى گوناگون بر حضرت وارد مى‏گردد. بارها به حيره، واسط، رميله و جاهاى ديگر احضار يا تبعيد مى‏شوند. دفعات متعدد خليفه، آن حضرت را مورد خطاب و اقدامهاى خشم‏آلود قرار مى‏دهد. گاه مى‏گويد: «قتلنى الله ان لم اقتلك» و گاه به حاكم مدينه دستور مى‏دهد كه: «احرق على جعفر بن محمد داره». البته امام از آتش عبور كرده و با جملاتى كوبنده و حركتى متوكلانه در نمايشى غريب، اين حركت دشمن را منكوب مى‏كند. (حضرت فرمود: انا ابن اعراق الثرى انا ابن ابراهيم خليل الله».

امروز اگر امام صادق (ع) زنده بود بطور قطع کارفرهنگی انجام می داد ، چيزی که امروز بوسيله آن تمام هستی ما را مورد تهاجم قرار داده اند از زمين و هوا در درون خانه ها بوسيله ماهواره ها ، سی دی ها ، حتی نوع پوشش ما را تحت تأثير قرار می دهند وما برای مقابله باآن هيچ کارمثبت ومؤثری نمی کنيم. مسيحيت ، وهابيت ، گروههای انحرافی بشدت مشغول تبليغ هستند.

روز نوجوان

چهار شنبه هشت آبان سالروز شهادت شهيد فهميده وروز نوجوان و روز بسيج دانش آموزی است. شهيد فهميده آن نوجوانی است که نارنجک به خود بست و خود را زير تانک دشمن مهاجم انداخت و آنرا منفجر نمود و خودنيز به شهادت رسيد. اگر در عمق وجود انسان ايمان بوجود آيد ولو جوان نورس باشد عاشقانه شهادت را می پزيرد ولی ذلت در مقابل دشمن را نمی پذيرد.

نوجوانان ما وچوانان ما در اين زمان برای اينکه محفوظ بمانند و صيد دشمن غدار قرار نگيرند بايد مصلح به اسلحه ايمان شوند و ايمان بدون شناخت حاصل نمی شود برای ايجاد گوهر ايمان بايد فرهنگ بسيج که فرهنگ ايثار و شهادت است به خانه واردشود بايد جوانا ما برای مسلح شدن به علم ومعرفت وآگاهی بسيچ شوند.

ببينيد عزيزان من، آنهائی يک روز به کشور ما حمله کردند و جوانا ما را به خاک و خون کشيدند ، ويرانی برما تحميل نمودند ، امروز با اسلحه های نامرئی ومخرب وسهمگين سينه نورانی ودل معصومانه نوجوانان و جوانان ما را نشانه رفته اند. می خواهند بی هويت کنند ، می خواهند بی ايمان تربيت کنند ، می خواهند ارداه واستقامت را از آنها بگيرند وشب روز پول خرج می کنند. بايد هوشيار بود. البته بحمد الله آمريکا گرفتار شده و بحران اقتصاد مانند يک غول خشمگين لرزه براندام دولتمردان آمريکا نداخته است آنها که تلاش می کردند نظام اسلامی را ناکار آمد نشان دهند امروز ليبرال دموکراسی آنها مانند شوروی سابق در حال متلاشی شدن است. بحران اقتصادی ناشی از سياستهای غلط مکتبشان و ديوانگی سردمدارانشان آنها را کلافه کرده است ولی با اين وصف که در حال غرق شدن هستند ما را تهديدمی کنند.

الان در عراق وقت حضور نيروهای آمريکائی در پآيان سال جاری به پايان می رسد تلاش می کنند در ضمن يک توافق نامه امينيتی حضور استعماری خودشان را در عراق مداوم وتثبيت کنند. آنها در اين توافق نامه چندين مطلب را پيامبر اکرم (صلی اللّه عليه و آله وسلم) گيری می کنند ازجمله اينکه می خواهند بدون محدوديت زمانى و مكانى در عراق بمانند هروقت خواستند در عراق عمليات نظامى انجام دهند حتی يک قانونی در آن توفقنامه می خواهن تصويب کنند که به سربازن آمريکائی مصونيت قضائی بدهند يعنی کاپيتولاسيون. همان کاری که در درسال 42، 43 در آيران کردند وامام راحل اعتراض نمود و انقلاب اسلامی بوجود آمد.

خلاصه بگويم که بايد بسيار هوشيار بود امروز فرهنگها به جنگ هم رفته اند در ميدان تبليغ هيچ منطق و عقل حاکم نيست بلکه مکر وحيله و جذابيت های نفسانی ميدان دار است و کوچکترين غفلت خسران جبران ناپذير وارد خواهد کرد.



[1] - بقره آيه 204- 207

[2] - الميزان ج1 ص 101

[3] - الميزان ج1 ص 101

[4] - الميزان ج1 ص 101

 

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید

طراح و برنامه نویس: اکین