خطبه های نماز جمعه مورخه 25/05/1387 PDF چاپ نامه الکترونیک
دوشنبه ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۲ ساعت ۲۲:۲۴

خطبه های نماز جمعه مورخه 25/05/1387

وصيّت در اسلام

يکی از مسائل مهمّی که دين مقدس اسلام مسلمانان را به آن توصيه می کند نوشتن وصيّت نامه است که اين وصيّت نامه ، هم برای شخص وصيّت کننده وهم برای ورّاث آن شخص فوائد زيادی دارد. خصوصاً اگر وصيت کننده شخص مهمّی باشد ، وصيّت او می تواند سرنوشت آينده بشريّت را تعيين کند.

پيامبر اکرم (صلی اللّه عليه وآله وسلّم) درآخر حيات خود ،کاغذی خواست که وصيت خود را بنويسد وفرمودند، می خواهم وصيتی بنويسم که بعد از من گمراه نشويد ولی خليفه دوّم نگذاشت اين وصيّت نوشته شود. ويا در روايت داريم که « أَنَّ عَلِيّاً (عليه الّسلام ) حِينَ سَارَ إِلَى الْكُوفَةِ اسْتَوْدَعَ أُمَّ سَلَمَةَ كُتُبَهُ وَ الْوَصِيَّةَ فَلَمَّا رَجَعَ الْحَسَنُ (عليه الّسلام ) دَفَعَتْهَا إِلَيْهِ »[1] يعنی " هنگامی که حضرت امير (عليه الّسلام ) به کوفه حرکت نمود دست نوشته ها و وصيّت خود را به ام سلمه امانت داد ، وقتی امام حسن (عليه الّسلام ) برگشت آن وصيّت را به وی برگرداند." ويا امام صادق (عليه الّسلام ) می فرمايند:« إِنَّ الْحُسَيْنَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ لَمَّا صَارَ إِلَى الْعِرَاقِ اسْتَوْدَعَ أُمَّ سَلَمَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا الْكُتُبَ وَ الْوَصِيَّةَ فَلَمَّا رَجَعَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ (عليه الّسلام ) دَفَعَتْهَا إِلَيْهِ »[2] يعنی " وقتی امام حسين (عليه الّسلام ) به سوی عراق حرکت نمود نامه ها و وصيّت نامه خود را به ام سلمه تحويل داد و هنگامی که امام سجاد (عليه الّسلام ) برگشتند به وی تحويل داد."

ساير ائمه معصومين (عليهم الّسلام ) نيز وصيت داشته اند. وصيّت نوشتن سفارش خداست که در قرآن در مورد وصيّت نامه می فرمايد: كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَكَ خَيْراً الْوَصِيَّةُ لِلْوالِدَيْنِ وَ الْأَقْرَبِينَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِينَ[3] يعنی " بر شما نوشته شده، هنگامى كه يكى از شما را مرگ فرا رسد اگر چيز خوبى از خود بجاى گذارده، وصيت براى پدر و مادر و نزديكان بطور شايسته كند، اين حقّى است بر پرهيزكاران ."

جمله" كُتِبَ عَلَيْكُمْ" ظاهر در وجوب است به همين دليل اين تعبير در مورد وصيت موضوع تفسيرهاى مختلفى قرار گرفته:

1- گاه گفته مى شود وصيت كردن در قوانين اسلامى هر چند عمل مستحبى است اما چون مستحب بسيار مؤكد است از آن با جمله" كُتِبَ عَلَيْكُمْ" تعبير شده، و ذيل آيه آن را تفسير مى كند، زيرا مى گويد: حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِينَ، اگر اين يك حكم وجوبى بود بايد بگويد حقا على المؤمنين.

2- بعضى ديگر معتقدند كه اين آيه قبل از نزول احكام ارث است، در آن وقت وصيت كردن در مورد اموال واجب بوده، تا ورثه گرفتار اختلاف و نزاع نشوند اما بعد از نزول آيات ارث اين وجوب نسخ شد، و به صورت يك حكم استحبابى درآمد، حديثى كه در تفسير" عياشى" ذيل اين آيه آمده است نيز اين معنى را تاييد مى كند.

در تفسير عياشى از يكى از دو امام باقر و صادق ( عليهما الّسلام) روايت كرده كه در ذيل آيه كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذا حَضَرَ فرمودند: اين آيه بوسيله آيه: (فرائض يعنى آيه ارث) نسخ شده[4].

مقتضاى جمع بين روايات سابق و اين روايت، اين است كه بگوئيم: منسوخ از آية كُتِبَ عَلَيْكُمْ ، تنها وجوب است، در نتيجه استحباب آن بحال خود باقى است.

3- اين احتمال نيز وجود دارد كه آيه ناظر به موارد ضرورت و نياز باشد يعنى در جايى كه انسان مديون است يا حقى به گردن او است كه در آنجا وصيّت كردن لازم است.

جالب اينكه در اينجا به جاى كلمه" مال" كلمه" خير" گفته شده است فرموده اگر" چيز خوبى" از خود به يادگار گذارده وصيت كند.

اين تعبير نشان مى دهد كه اسلام ثروت و سرمايه اى را كه از طريق مشروع به دست آمده باشد و در مسير سود و منفعت اجتماع به كار گرفته شود خير و بركت مى داند و بر افكار نادرست آنها كه ذات ثروت را چيز بدى مى دانند خط بطلان مى کشد و از زاهد نمايان منحرفى كه روح اسلام را درك نكرده و زهد را با فقر مساوى مى دانند و افكارشان سبب ركود جامعه اسلامى و پيشرفت استثمارگران مى شود بيزار است.

ضمنا اين تعبير اشاره لطيفى به مشروع بودن ثروت است، زيرا اموال نامشروعى كه انسان از خود به يادگار مى گذارد خير نيست بلكه شرّ و نكبت است.

از بعضى از روايات نيز استفاده مى شود كه از تعبير" خير" چنين به دست مى آيد كه اموال قابل ملاحظه اى باشد، و الاّ اموال مختصر ، احتياج به وصيّت ندارد، همان بهتر كه ورثه آن را طبق قانون ارث در ميان خود تقسيم كنند، و به تعبير ديگر مال مختصر چيزى نيست كه انسان بخواهد ثلث آن را به عنوان وصيّت جدا كنند.[5]

ضمنا جمله إِذا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ هنگامى كه مرگ يكى از شما فرا رسد ، براى بيان آخرين فرصت وصيّت است كه اگر تأخير بيفتد از دست مى رود و گرنه هيچ مانعى ندارد كه انسان قبل از آن پيش بينى كار خود را كرده، وصيّت نامه خويش را آماده كند، بلكه از روايات استفاده مى شود كه اين عمل بسيار شايسته اى است.

و اين نيز نهايت كوتاه فكرى است كه انسان خيال كند با وصيّت كردن فال بد مى زند و مرگ خويش را جلو مى اندازد، بلكه وصيّت يك نوع دورانديشى و واقع بينى غير قابل انكار است، و اگر ماية طول عمر نباشد ماية كوتاهى عمر هرگز نخواهد بود.

مقيد ساختن وصيت در آيه فوق با قيد" بالمعروف" اشاره به اين است كه وصيّت بايد از هر جهت عقل پسند باشد، زيرا" معروف" به معنى شناخته شده براى عقل و خرد است. هم از نظر مبلغ و مقدار، و هم از نظر شخصى كه وصيت به نام او شده، و هم از جهات ديگر بايد طورى باشد كه عرف عقلاء آن را عملى شايسته بدانند، نه يك نوع تبعيض ناروا و ماية نزاع و دعوا و انحراف از اصول حق و عدالت.

بعد می فرمايد: َمَنْ بَدَّلَهُ بَعْدَ ما سَمِعَهُ فَإِنَّما إِثْمُهُ عَلَى الَّذِينَ يُبَدِّلُونَهُ إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ[6] يعنی " پس كسى كه آن را بعد از شنيدن تغييردهد تنها گناه آن بر كسانى است كه آن (وصيّت) را تغيير مى دهند خداوند شنوا و دانا است."

هنگامى كه وصيّت جامع تمام ويژگيهاى بالا باشد، از هر نظر محترم و مقدس است، و هر گونه تغيير و تبديل در آن ممنوع و حرام است، به همين جهت آية بعد مى گويد:" كسى كه وصيّت را بعد از شنيدنش تغيير دهد گناهش بر كسانى است كه آن را تغيير مى دهند. و اگر گمان كنند كه خداوند از توطئه هايشان خبر ندارد سخت در اشتباهند" خداوند شنوا و دانا است.

فَمَنْ خافَ مِنْ مُوصٍ جَنَفاً أَوْ إِثْماً فَأَصْلَحَ بَيْنَهُمْ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ[7] يعنی " كسى كه از انحراف وصيّت كننده (و تمايل يك جانبه او به بعض ورثه) يا از گناه او (به اينكه وصيّت به كار خلافى كند) بترسد، و ميان آنها را اصلاح دهد گناهى بر او نيست (و مشمول قانون تبديل وصيّت نمى باشد) خداوند آمرزنده و مهربان است.

و در تفسير مجمع البيان از امام باقر ( عليه الّسلام) روايت كرده كه در ذيل جمله فَمَنْ خافَ مِنْ مُوصٍ جَنَفاً أَوْ إِثْماً فرمودند : " جنف "اين است كه بسوى خطا گرائيده باشد از اين جهت كه نداند اين كار جائز است[8]. و در تفسير قمى از امام صادق ( عليه الّسلام) روايت آورده كه فرمودند: وقتى مردى به وصيّتى سفارش كرد، جائز نيست كه وصىّ او وصيّتش را تغيير دهد، بلكه بايد بر طبق آنچه وصيّت كرده عمل كند، مگر آنكه به غير از دستور خدا وصيّت كرده باشد كه اگر وصىّ بخواهد مو به مو به آن عمل كند، دچار معصيت و ظلم مى شود، در اين صورت براى وصىّ جائز است، آن را بسوى حق برگرداند و اصلاح كند، مثل اينكه مردى كه چند وارث دارد، تمامى اموالش را براى يكى از ورثه وصيّت كند و بعضى ديگر را محروم كند، كه در اينجا وصىّ مي تواند وصيّت را تغيير داده بدانچه كه حق است برگرداند، اينجاست كه خداى تعالى ميفرمايد جَنَفاً أَوْ إِثْماً كه " جنف " انحراف بطرف بعضى از ورثه و اعراض از بعضى ديگر است، " اثم " عبارت از اين است كه دستور دهد با اموالش آتشكده ها را تعمير كنند و يا شراب درست كنند، كه در اينجا نيز وصىّ مي تواند به وصيّت او عمل نكند[9]. معنايى كه اين روايت براى جنف كرده، معناى جمله فَأَصْلَحَ بَيْنَهُمْ را هم روشن مي كند، مي فهماند كه مراد ، اصلاح ميان ورثه است، تا بخاطر وصيّت صاحب وصيّت، نزاعى بينشان واقع نشود.

بنا بر اين ، استثناء تنها مربوط به مواردى است كه وصيّت به طور شايسته صورت نگرفته، فقط در اينجا است كه وصىّ حق تغيير دارد، البته اگر وصيّت كننده زنده است مطالب را به او گوشزد مى كند تا تغيير دهد و اگر از دنيا رفته شخصا اقدام به تغيير مى كند و اين از نظر فقه اسلامى منحصر به موارد زير است:

1- هر گاه وصيت به مقدارى بيش از ثلث مجموع مال باشد، چرا كه در روايات متعددى از پيامبر (صلی اللّه عليه وآله) و ائمه اهل بيت ( عليهم الّسلام) نقل شده كه وصيّت تا ثلث مال مجاز است و زائد بر آن ممنوع مى باشد.[10]

بنابراين آنچه در ميان افراد ناآگاه معمول است كه تمام اموال خود را از طريق وصيّت تقسيم مى كنند به هيچ وجه از نظر قوانين اسلامى صحيح نيست و بر شخص وصىّ لازم است كه آن را اصلاح كند و تا سر حد ثلث تقليل دهد.

2- در آنجا كه وصيّت به ظلم و گناه و كار خلاف كرده باشد، مثل اينكه وصيّت كند قسمتى از اموالش را صرف توسعه مراكز فساد كنند، و همچنين اگر وصيّت موجب ترك واجبى باشد.

3- آنچه كه وصيّت موجب نزاع و فساد و خونريزى گردد كه در اينجا بايد زير نظر حاكم شرع اصلاح شود.ضمنا تعبير به" جنف" (بر وزن كنف) كه به معنى انحراف از حق و تمايل يك جانبه است، اشاره به انحرافاتى است كه ناآگاهانه دامنگير وصيّت كننده مى شود و تعبير به" اثم" اشاره به انحرافات عمدى است.

جمله إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ كه در ذيل آيه آمده، ممكن است اشاره به اين حقيقت باشد كه هر گاه وصىّ با اقدام مؤثر كار خلافى را كه از وصيّت كننده سرزده اصلاح كند و او را براه حق باز گرداند خداوند از خطاى او نيز صرفنظر خواهد كرد.

خطبه دوّم

بازگشت آزادگان

26مرداد آغاز بازگشت آزادگان سرافراز است. آنهائی یا صبر وتحمل خود درس عزت و آزادگی را به ما آموختند. من اين روز برای شما وتمام آزادگان وخانواده صبور آنان تبريک می گويم وبرای همه آنها از خدای متعال سلامتی وطول عمر درخواست می کنم.

نيمه شعبان

نيمه شعبان سالروز ولادت منجی عالم بشريّت ، يکی از اعياد بزرگ اسلامی است. چون در چنين روزی انسانی به دنيا آمد که تمام جهان چشم به انتظار اوست.

در دين مقدس اسلام انتظار فرج آن حضرت از برگترين عبادات محسوب می شود. پيامبر اکرم (صلی اللّه عليه وآله وسلّم) فرمود:« أفضل أعمال أمتي انتظار الفرج»[11] ويا فرمود:«أفضل العبادة انتظار الفرج»[12] در روايت ديگر فرمود:« أفضل جهاد أمتي انتظار الفرج»[13]

راوی می گويد ، من به امام صادق ( عليه الّسلام) گفتم : « ما تقول فيمن مات على هذا الأمر منتظرا له» امام فرمود:« هو بمنزلة من كان مع القائم في فسطاطه» سپس ساکت و بعد فرمود:« هو كمن كان مع رسول الله (صلی اللّه عليه وآله) »[14] در روايت ديگر داريم که فرمود:« بل كان كالضارب بين يدي رسول الله ص بالسيف»[15] باز در روايت ديگر فرمود:«المنتظر للثاني عشر الشاهر سيفه بين يديه كان كالشاهر سيفه بين يدي رسول الله ص يذب عنه»[16]

معنای انتظار

انتظاری که اين قدر ثواب دارد کدام انتظار است؟ از ثوابی که گفت شد معلوم می شود، انتظار يک عمل است و يک نوع جهاد در راه خداست وبه اين آسانی که فکر می کنيم نيست. برای روشن شدن معنای انتظار دو مثال می زنم .

شخصی که فرزند وجگرگوشه اش مريض است وانتظار دارد او عافيت پيداکند و از دست بيماری نجات پيدا کند ف چه کاری انجام می دهد؟ آيا فرزندش را در خانه رها می کند وبه زندگی روزه مره خود می پردازد؟ يا برای درمان وی بطور مدام به پزشک مراجعه می کند و هرچقدر در توان دارد پول خرج می کند به اميد اينکه روزی فرزندش خوب شود. اگر اين فرد هيچ اقدامی نکند وانتظار عافيت داشته باشد مردم او را ساده لوح می دانند وبر او می خندند.

کسی که انتظار مهمانی را می کشد. قرار شده يکی از از عزيزترين دوستانش به خانه او بيايد. چنین فردی اگر عاقل باشد حتما خانه را برای مهمان آماده می کند وهرچه برای پذيرائی از مهمان لازم است برای آن آماده می کند.

منتظران وقعی حضرت مهدی که ثواب جهاد در رکاب حضرت رسول را دارند اينگونه هستند. آنها در تمام شب و روز مشغول عمل هستند وهرچه در توان دارند انجام می دهد کسی که حتی برای خواند دعای فرج حوصله ندارد چگونه منتظر آنحضرت است. منتظران آنحضرت خانه دلشان را آماده نگه داشته اند، آنها اهل تعارف نيستند ، اهل عملند. آنها احساساتی نيستند تابع عقل و شعورند.

ما می بينيم هر روز يکی پيدا می شود که ادعاء می کند من با امام ارتباط دارم و تعدادی را به دور خود جمع می کند ، اين حاکی از آين است که هنوز حضرت مهدی برای ما ناشناخته است.

منتظران آن حضرت ، مهدی موعود را برای مردم بشناسانند. هرکس نمی تواند با آنحضرت ارتباط داشته باشد. بلکه بايد انسان وارسته باشد و چنين فردی نيز هيچ وقت به مردم نمی گويد که من حضرت را ملاقات کرده ام. اينا که می شنويد معمولا بعد از مرگشان معلوم می شود.

البته اين جای تأسف است که افردی که می توانند آنحضرت برای مردم معرفی کنند از مردم می گريزند وافرادی که با مردم در ارتباطند ، با آنحضرت ارتباطی ندارند به همين دليل در ايّام ولادت آنحضرت يک برنامه های شادی قشری وسطحی اجراء می کنم که هيچ تناسبی با آنحضرت ندارد.

او در ميان مردم می گردد وهمه را می شناسد ولی کسی او را نمی شناسد ومی بيند که شيعيان او در حالی که ادعای محبت می کنند اما در عمل چه کارهائی را انجام می دهند.

روز جهانى مسجد

31 مرداد روز جهانی مسجد است. مسجد يکی از مراکز مهمّ ومقدس دينی است که برای تقويت ايمان مردم از ظرفيت بلائی برخوردار است. مسجد که خانه خداست ، خانه همه مردم است و هيچ کس نسبت به ديگر برای مسجد اولويت ندارد. همه مسلمانان در آن حق دارند و می توانند وارد شوند ودر آن مکان مقدس خدا را عبادت کنند.

امّا اين مکانهای الهی بخاطر عوامل مختلف از تأثير گزاری شايسته خود محروم شده است:

1- مساجد معمولا بوسيله افرادی اداره می شوند که مساجد را ملک خود حساب می کنند و چون برخی از آنها از سواد آنچنانی برخوردار نيستند طرفيت مسجد را در حد درک خود نگه داشته اند.

2- برخی از مساجد برای خدا ساخته شده ولی تعدادی از آنها فقط برای تفرقه ساخته شده است. به همين دليل مساجد در کنار هم ساخته شده و در تمام سال الا چند روز در محرم ورمضان باز می شود و دربقيه ايّام بسته است.

3- ما هنوز با اهداف مسجد آشنا نشده ايم. مساجد برای اين است در آنجا خدا را عبادت کنند ومعارف قرآنی و الهی را منتشر سازند که متأسفانه به حسينه ها تبديل گرديده وحسينه ها هم بوسيله افرادی اداره می شوند که از اهداف حسين ( عليه الّسلام) دور یمی کنند.

4- دولت جمهوری اسلامی اگر چه برای ساخت مسجد مساعدت می کند ولی برای اداره آن برنامه ای ندارد و آن را به هيئت امناء سپرده است واگر هيئت امنا ده سال هم در مسجد را باز نکند بازخواست نمی شود و يا اگر در مسجد برنامه های خلاف شئون مسجد اجراء شود برخوردی نمی شود وهرکس در مديريت مسجد دخالت کند آزاد است. اين با عقل ومنطق جور در نمی آيد که مقدسترين مکانها در حکومت اسلامی رها شوند ومديريت شايسته نشود.

مابايد مساجد را احياء کنيم اولا افراد متدين وباسواد در مسجد دخالت کنند ثانيا در های مساجد هميشه به روی مردم باز باشد ثالثا برنامه های مسجد پربار وغنی باشد وبه جوانان ما آموزه های دينی را بياموزد ودر همين مساجد با انحرافات مبارزه شود ورابعا نظافت مسجد از تمام مکانهای ما بهتر وجذابتر باشد.



[1] - الكافي 1 298 باب الإشارة و النص على الحسن بن علي

[2] - الكافي 1 304 باب الإشارة و النص على علي بن الحسين

[3] - بقره/180

[4] - « تفسير عياشى ج 1 ص 77حديث 167».

[5] - تفسير نور الثقلين جلد 1 صفحه 159

[6] - بقره/181

[7] - بقره/182

[8] - « تفسير مجمع البيان ج 1 ص 269»

[9] - . « فروع كافى ج 7 ص 21 حديث 2.

[10] - «وسائل الشيعه جلد 13 صفحه 361 (كتاب احكام الوصايا باب 10.

[11] - بحارالأنوار 50 317

[12] - بحارالأنوار 52 125

[13] 0 بحارالأنوار 74 143

[14] - بحارالأنوار 52 125

[15] - كمال‏الدين 2 338

[16] - الغيبةللنعماني 90

 

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید

طراح و برنامه نویس: اکین